مشوشانه - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 10:45
ناراحتم که نیست ناراحتم که عمومی اعلام کرد که نیست ناراحتم که مدتهاست مخاطب شخصی نبودم ناراحتم که نمیدونم درسته ناراحت باشم یا نه!! و اصلا جای مناسبی برای این ناراحتی نیست الان! ... ...
جانی و جهانی و چنینی و چنانی - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 1:40
ما که رفتیم کراچیکو مارو به حِل کن کراچیکو... پ.ن: ازینکه متن در خور عنوان نبود و انقدم خلوت بود عذر جبران میشود به زودی:)
ماجراهای منو خوابگام:| - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 3:23
با یکی از مجلات اشپزی معتبر همکاری میکرد بعد امروز عصر همینجور که داشتم بدو بدو میکردم برسم به شیرین، یهو اومد جلوم گفت عزیزم؟ تو میدونی اگه یه ویدیو رو با تلگرام برای کسی فرستاده باشی، ایا میشه قبل از اینکه طرف ببیندش، پاکش کرد؟! بعد همزمان گوشیشو اورد بالا که صفحه رو نشونم بده، من زدم روی ویدئو که...
ارجاعاتُ الوبلاگیه (#موقت) - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 11:34
همانا رجوع کنین به این ویدئو برگرفته از این پُست آقای احسان پ.ن: نگم خودم چه شکلی شدم وقت دیدنش دیگه
سَتِردِی مَتِردِی!! - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 1:37
ما تو خانواده یه دانشجوی وکالت داریم که کارشناسیشو سه ساله تموم کرد، امسالم هم ارشد قبول شد هم با شرط معدل میتونست بره ارشد!بعد همین ایشون، اومده یه کیف فروشی باز کرده، و من و دختردایی محترم امروز جعبه شیرینی به دست رفتیم که بریم خیر مقدم و چشم روشنی عرض کنیم خدمتش! یعنی تو عمرم پشت دخل ننشسته بودم،...
زبان عشق میدانم...سلیمانم به جان تو - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 6:33
بعد قسمت سخت؟ مسخره؟ یا حتی گنگ ماجرا اینجاست که میری صورتت رو آب بزنی، دو ساعت توی آینه به خودت خیره میشی و به این فکر میکنی که یعنی دلم براش تنگ شده؟ یعنی دلم میخواست مثلا فردا میدیدمش؟؟ یعنی اگه پیامشو توی تلگرام میدیدم خوشحال میشدم؟؟ و جواب هیچکدوم سوالارو ندونی!! و مدام با خودت تکرار کنی نه!! ج...
از سری فانتزیایی که جاش اینجاست ۱ - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:26
دوست دارم که کمی سر به سرت بگذارمگلِ مریم وسطِ بال و پرت بگذارم ...هی بگویم که تو را دوست ندارم امایک سبد گل بخرم پشتِ درت بگذارم ...بشنوم از دلِ خود مهرِ دلم را کندی مشتی از نقل به کیفِ سفرت بگذارم ...بروی پشتِ سرت را پیِ من چک بکنی ..رفته ام اشک به پیشِ پدرت بگذارم ...بشنوی غم زده ام باز بیایی سمت...
پِین طور! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 17:26
دیشب رفتم واکسن انفولانزا زدم به دلایل متعدد... وقتی نشسته بودم، سر سوزن رو نگاه نکردم تا ببینم چه شکلیه یا اندازه ش چقدره...چون من ازون دسته ادمام که وحشت دارن از سرنگ و امپول پنبه که با پوست بازوم تماس پیدا کرد، ثانیه میشمردم تا سوزش سر سوزنو احساس کنم و میتونم قسم بخورم از لحظه ورود به پوستم تا ک...
من الان یه سوال دارم!! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 5:56
همینجوری یهویی سوال واسم پیش اومدا! ایشونو ملاحظه میفرمایید؟ احوال پرسن! ایشون از آب گذشته ست! خب؟ بعد چیه ماجراش؟ توسط یه آشنای خانوم که اِن ساله از نزدیک همو ندیدیم برام سوغاتی آورده شده! محتویاتشم که میبینین دیگه، ادوات حمومه! عاشق اون لیفم ها!!... بله!...خلاصه! حالا سوال من اینجاست: انصافاً، شما...
تایِرد آو بیئینگ تایِرد! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
بعضی وقتام میشه آدم از چک کردن گوشیش خسته میشه! پ.ن: یه دوست اسپانیایی میگفت حق ندارین به من 2 تا چیز رو بگین، یکی اینکه مهمون مایی! یکی دیگه م اسم انریکه رو جلوم نیارین! واسه اونا انریکه مثل ساسی مانکن میمونه گویا :| بهرحال اینکه اگه انریکه الان نمیخوند، من داشتم طومار مینوشتم جای اون یک خط بالا!
اندر احوالات شب شنبه! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
باید برم تهران بعد یه حس عجیب غریب دارم که نمیدونم مال عصر جمعه ست؟؟ مال تهران رفتنمه؟؟ مال گزارش ناقص به استاد رسوندنه؟؟ یا یه دلیل دیگه داره! دو ساعت پیش داشتم توی گروه اندر احوالاتم در میفشوندم که انقدر سر یه ماجرایی خندیدیم، دچار اختلال دوقطبی در لحظه شدم!! وای هنوزم یادش میفتم خندم میگیره!! تور...
حالا اندر حوالات روز شنبه! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
خب، ماجرا ازین قراره که چون برای رفتن عجله نداشتم، تصمیم گرفتم بلیط قطار بگیرم، و چون نمیخواستم جمعه برم، بلیط ۴ تخته نبود و مجبور شدم ۶ تخته بگیرم!! و اقا نابود ها! البته مثل این میمونه یکی عادت به روی تخت خوابیدن داشته باشه، ولی بگن برو رو زمین بخواب! بهرحال که اینجوی! صندلیاشم انقد پایینه که حس م...
مشاوری هستم که دود از کله ش بلند میشه! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
این چند روزو بخوام خلاصه کنم در بدو بدو کردن پیرامون کارای برنامه ریزی نشده گذشت بولدترینش مشاره به یکی از دوستان بود که بدم نمیاد نظر شمارم بدونم بچه ها، طفلی حسابی مونده! با یه پسره اشنا شده، معرفی، پسره ظاهرا کاااااااملا همه چی تمومه اینجوری دوستم میگفت، از نظر اخلاق و حجبو حیا و خانواده و تحصیلا...
میزبانانه و اینا!! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
تاتی جان و خاویِر جان از آرژانتین هستن! سلام کردن خدمتتون ساعت 2 بعد از ظهر بهم پیام داد که میتونی الان بیای دنبالم؟؟ با خاویر رفتیم بریم بیرون، بعد ظهر شد! بعد پول تموم کردیم، بعد راه افتادیم پیاده دنبال صرافی، مغازه ها بسته ن همه!! بعد از گشنگی داریم میمیریم! گفتم خب باغتون آباد! صلات ظهر کی راه م...
آدما، بعضی وقتا... - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
خلاصه که آدما بعضی وقتا نیاز به شنیده شدن دارن به دیده شدن به خونده شدن به مورد توجه واقع شدن آدما بعضی وقتا حالِ حالشون تعریفی نداره، و حتی فقط نشستن و نگاه کردن به چشمای کسی که به چشماشون نگاه میکنه و بینشون همه چیز رد و بدل میشه اِلا حرف هم میتونه دوا بشه بله... آدما گاهی دنبال شنیدن یا خوندن یه ...
Mr. Secret Friend : Part 2 - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 20:19
خب :دی (well :D) بنده تقریبا یه دو سه ساعت پیش نشسته بودم داشتم با گوشیم یه سری فعل و انفعالات سنگین و پیچیده انجام میدادم که تهشم شهید شدم ولی پیروز نه در واقع :| بعد وسط این کارام، یهو دیدم از واتس آپ یه پیام برام اومد! الله اکبر! رفتم دیدم عه! Mr. Secret Friend خودمونه که! اینا سلام احوال پرسیاشو...

برچسب‌های مرتبط

بن سن | سَنان بن اَنَس | سَنان بن اَنَس نخعی | مواقيت الصلاة في امريكا | مواقيت الصلاة | دختر شینا | دختر شینا دانلود | دختر شینا سوره مهر | دنیای این روزای من | دنیای این روزای من داریوش