بعد قسمت سخت؟ مسخره؟ یا حتی گنگ ماجرا اینجاست که میری صورتت رو آب بزنی، دو ساعت توی آینه به خودت خیره میشی و به این فکر میکنی که یعنی دلم براش تنگ شده؟ یعنی دلم میخواست مثلا فردا میدیدمش؟؟ یعنی اگه پیامشو توی تلگرام میدیدم خوشحال میشدم؟؟
و جواب هیچکدوم سوالارو ندونی!! و مدام با خودت تکرار کنی نه!!
جواب همشون منفیه!! چون اگه مثبت باشه باید نگران عقلت شی!
و وسط این گیج و گنگ بازار، به مادرتم نتونی چیزی بگی!!
چون ازت پرسید مطمئنی؟؟؟ و تو گفتی بله!!
بنابراین سعی میکنی حالت مبهم طورت رو ربط بدی به ترافیک امشب و نخوردن هویج بستنی و هی ترمز گرفتن!
بله...
آدمیزاد موجودیه که خودش میتونه خودشو غافل گیر کنه جوریکه انگار این خودش، با اون خودش دو نفرن!
برچسب: زبان عشق میدانم سلیمانم به جان تو,
نویسنده: زهرا دادخواه