امروز چندمه؟
-
تاریخ: 1402/1/5 ساعت: 23:20
شروع جالبی نیست اینجوری ولی معمولا وقتی دیگه نفسم بالا نمیاد دوست دارم با یکی که میشناسم حرف بزنم و تو این زمینه علی رغم حرف زدن با اون یک نفر بازم حالم بده. دیشب رو نخوابیدم... عین دیوانه ها هی میزدم زیر گریه و هی ساکت میشدم. شنیدی میگن جایی خوشی که دلت خوش باشه؟ اسمش کاناداست. کشوری که نخست وزیرش ...
یک دو سه... صدا میاد؟
-
تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 22:11
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
تعطیلات
-
تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 22:01
خب، سلام! نماز روزه ها قبول!...خیلی رو انتخاب عنوان وقت نذاشتم چون هم گشنمه هم به نظرم آدما عوض میشن دیگه...یعنی خودم شخصا اونقدری عوض شدم که دیگه به این مرحله میرسه نیام کن فیکون کنم وبلاگ رو! خیلی م
از سری یهویی های در لحظه ۱۰
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
یه پست نوشته بودم چند روز پیش (که توش پر از پ بود و من اون موقع نمیدونستم دکمه پ این لپتاپ کجاشه ولی الان میدونم! وای کماکان نمیدونم دکمه کاماش کجاشه!) که چند ساعت بعد برگشتم خوندمش حس کردم شاید بهتر
از سری یهویی های در لحظه ۱۱
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
یه سردرد وحشتناک گرفتم یهو که حتی نمیتونم پاشم تا مترو خودمو برسونم!... نشستم رو این مبل دارم جمعیت سمت چپمو نگاه میکنم که چجوری یه سری مایعاتو میریزن قاطی هم یخ اضافه میکنن میریزن تو لیوان هم میزنن ک
از سری یهویی های در لحظه ۱۳
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
داشتم توی ایمیلهایی که معمولا خودم برای خودم بعنوان یه فلش همیشه همراه میفرستم دنبال یه فایل میگشتم که یهو چشمم خورد به این متن، نمیدونم چهار سال پیش که اینو برای خودم فرستادم چی فکر میکردم ولی دیدن ا
از سری یهویی های در لحظه ۱۵
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
من مدلم اینجوری شده (حس میکنم نبود چون) که وقتی میخوام یه چیزی بخونم مخصوصا چیزیکه از سر اجبار نیست (مثل مقاله یا درسی که دوسش ندارم:|) اطرافم باید یه توازن نسبی داشته باشهُ مثلا اگر شلوغه با یه ریتم
از سری فرافکنی های در لحظه ۱
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
هیچوقت توی زندگیم اینقدر درگیر خودم نبودم که این چند ماه... یه متر گرفتم دستم هر جا که میرم، هرکاری که میکنم، هر حرفی که میزنم و حتی هرچیزی که بهش فکر میکنم رو با این متر اینقدر بالا پایین میکنم تا با
از سری یهویی های در لحظه ۱۶
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 23:56
روحم بیشتر از جسمم خسته بود اوندقری که نخوام به پیشنهاد بیرون رفتنش نه بگم...
ساده بگویم..."برای حاج قاسم"
-
تاریخ: 1398/10/26 ساعت: 13:36
نور آبی چراغ گردونی که چند ثانیه یکبار چشم چپم رو نشون میگرقت امونم رو بریده بود... سرم درد میکرد و تابش سازماندهی شده نور آبی این چراغ یه نبض به دردم اضافه کرده بود اما هرکار میکردم نمیتونستم پاشم و
و سالی که گذشت
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:36
اولین تبریک رو اپراتور شرکتی که سیمکارتم رو ازش گرفتم بهم گفت، هفته پیش تقریبا، وقتیکه زنگ زدم تا رمز پیام تلفنیام رو بپرسم و برای تایید هویت تاریخ تولدم رو پرسید... دومین نفر زهرا بود که یه روز جلوت
از سری مشاهدات در لحظه ۱
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:36
یه دختر پسره روبروی من نشستن، بعد از یه سری بحثها که کردن، که البته تمامشون از سمت دختره بود از جمله: دیگه نمیخوام درس بخونم... مامانت کی تورو دنیا آورد(!)... جایی کار میکنم چند برابر اتاقمه... پوستر
از سری روزانههای یهویی ۲۰
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:41
پنیرم جلومه، تازه چای بابونه و نون و پنیرم رو تموم کردم و دارم به مکالمه دوسته دختر هلندی و دختر هلندی گوش میدم که دقیقا متوجه نمیشم چرا ادم باید همچین مکالمهای داشته باشه! ده دقیقهس دارن از تجربیات
از سری غرهای آکادمیک!
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
وقتی مقاله سابمیت میکنین، دقت بفرمایید ژورنالتون DOI یا سایر شناسه های مربوطه (Pubmed) داشته باشه که وقتی یکی از بندگان خدا داره بهتون رفرنس میده داور ژورنال به رفرنساش ایراد نگیره بشینه چهل تا رفرنس به روز کنه! باشه؟ ؟مرسی :|
با عنوان مناسب بخوانید۲
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون. حالا کار به این ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صدای تشویق برای فدر
از سری غرهای در لحظه 2
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
پیرمونو درآوردن با این اپلیکشن! سرای سالمندان شده اینستاگرام من به شخصه! :|
از سری شبانه های در لحظه6
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
یه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سایز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صدای تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به این فکر میکنم که آدما
مکانیزم عمل!
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونهشون توی محلههای متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانی
همیشه با رسم شکل توضیح دهید
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
پنجشنبه هفته پیش رفتم آرایشگاه به این هدف که موهامو یه حالتی بدم و بعد لایتشون کنم برای بار اول بصورت اصولی! تو فاصلهای که منتظر بودم ارایشگر موی نفر قبل منو تموم کنه، مسئول سالن بردتم اونور که مشاو
از هر دری وری (نمیدونم چند)
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
واقعا چرا باید یکی تو مجلس خواستگاریش شلوار جین پاره بپوشه؟ و مهمتر اینکه که چرا باید یکی خواستگاری رو خاستگاری بنویسه؟! پ.ن۱: خبرای ضد و نقیض پیرامون تصمیم فرهنگستان در مورد تغییر املای خواهر به خاهر و غیره!؟ نسرین جان؟!:دی