از تصور تا تصورِ واقعیت! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:48
یعنی الان دو هفتهس فکر میکنم یه نفرو میشناسم، هیفده دقیقهس فهمیدم اشتباه فکر میکردم اونی فکر میکردم ایشونه، ایشون نیست، اوشونه! الان نمیدونم با چه رویی به همکلاسی بگم یه عکسی چیزی از بنده خدا بفرست من ببینم کی به کیه!! ولی جالبه ها! از وقتی فهمیدم به اسم میشناسمش به چهره نه، غلیان درونم خوابید الان ...
از سری عناوینی که از ذهن نمیگذرند! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:48
خانوم مسئول گوشاش سنگینه و سمعک استفاده میکنه، وقت حرف زدن انقدر صداش بلنده که من اگه کمی از تمرکزم کم کنم میتونم دستور پخت چیزکیک نیویورکی رو از پشت در بسته براحتی یاد بگیرم!... امروز ولی شنیدن صداش
توییت۳ - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:48
این جمله رو شنیدین؟ جدیدا خیلیا استفادهش میکنن «اگه یه مسالهای ۵ سال دیگه برات مهم نیست، الان حتی ۵ دقیقهم بهش فکر نکن» میخواستم همینو بگم فقط! پ.ن: یکی به من بگه سارا (پلاکت) کجا رفت یهو!!!؟ سارا؟؟؟؟
به مناسبت دهه فجر!!! - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:48
من تا پارسال، اصلا تا همین 9 دی و ماجرای گرونیای اخیر شما بگو، تلویزیون با مردم که مصاحبه میکرد بعد در جواب سوال "نظرتون در مورد شرایط چیه؟" میگفتن "مشکلات داریم ولی کشور خودمونه و حلش میکنیم" میگفتم
دیالوگ روز - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 19:48
You know! My brother once told me that nothing someone says before the word "BUT", really counts!
برسد به گوش تمدن! - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:28
امروز یکی از شرکتهای دارویی معتبر معرفی دارو داشت برای متخصصهاب اینجا، پرزنتور یک پسر تقریبا شاید سیو دو سه ساله بود و یکی از تخصصهای داروسازی رو داشت. من اتفاقی برخوردم به یکی از اتندا و بهم سپرد
کلام امیر! - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:28
یه جا خوندم از حضرت علی که: برای هر چیز زکاتیست و زکات خرد، تحمل نادانان است. فصل الختام یا خطاب یا هرچی! تموم شد و رفت!
جریدهای از یک "زندگی" - تاریخ: 1397/10/6 ساعت: 10:09
دیروز رفتم رادیولوژی برای اینکه عکس بگیرم از دندونام، بماند که چون محیط آموزشی بود یه سمتمو یکی از دانشجوها اومد بگیره، انقدر این فیلم عکسو زیر زبونم فشار داد که برید! حالا کار ندارم، خلاصه، وایستاده
بوی کوکوی سبزی ضمیمه است - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 17:23
نمیشه بورو فرستاد؟! چرا نمیشه واقعا؟! :| اینجا سیسییو ئه، خب؟ لوکیشن الانو میگم! سی سی یو (فکر کن حالم بذاره هی هر دفعه نیم فاصله بزنم!)ته یه راهروئه که راه در رو نداره، تقریبا هم 10 تا تخت دارن این
سیستم صفر و یک - تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 4:01
الان میدونین چجوری ام؟ دلم میخواد یکی بیاد بشینه جلوم بگه دقیقا چی تو مغزمه، حالم چجوریه و کلا باید چیکار کنم! بطور کل ها! اشاره به موضوع خاصی نداره! پ.ن1: اون ایست بازرسی پلیس بود؟ دو پست قبل گفتم؟
از یک شهروند معمولی به قشر طبیب - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
خب، الان مساله جالبی که هست اینه که کلا دنیا به کنار، من یکی بطور کل دنیارو فاکتور گرفتم از موقعیت سوق الجیشی که درش زندگی میکنیم، ولیکن من میخوام میدونم همه جای ایران اینایی دانشجوی پزشکی ن فکر میکنن
از سری مناسبت های در لحظه! - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
من نمیدونم چرا اینقد با لافکا دعوام میشه، حالا اینقد که میگم نه که هی هر روز اون یه چی بگه من یه چی بگما، نه، همون سالی سه بار که باهم حرف میزنیم هم من به نظرم دوبارش دعواست ولی به نظر خودم ازین دعواه
نیازمندی ها! - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
"خرگوش بخاطر اینکه میترسه فرار نمیکنه، بخاطر اینکه فرار میکنه میترسه"! یه چیزی هست که چند ماهی دلمو ماساژ میده. میدونین منظورم چیه؟ مثل وقتیکه یاد یه ماجرای خوب یا بد میفتی و حس میکنی یکی پایین قلبتو
به وقت پایتخت - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
من هروقت تهران میام با یه کتیبه حرف مواجه میشم، یه طومارشم برمیگردونم. ببین دست خودم نیستا، من کلا آدم حرف زنی نیستم ولی این اطرافیان نمیذارن. الان دختره تخت روبرویی دو ساعته داره با موبایل حرف میزنه
خب، شما چه خبر؟ - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
خب، نهایتا پس از تقریبا یک هفته به وطن برمیگردم. الانم تو فرودگاه نشستم تا خدا ساعت دیگه که پروازمه! یعنی من هردفعه میام این شهر ملت به طرز عجیبی به سمت فروپاشی در حرکتنu200d♀️ حالا کار ندارم، خلاصه که مغ
و اما... - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
به وقت آدینه ی نمیدونم چند - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
تلویزیون داره میخونه: برگرد! ای عاشق ترین همدرد آخر چگونه از خیالت بگذرم برگرد و غمگینم مکن شب ها ای آخرین رویا من بی تو از رویای خود تنهاترم تنها تر از اینم مکن و غیره که حقیقتا اصلا موضوعیت نداره ب
مشترک مورد نظر هی همش در دسترس میباشد! - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
اول از همه خواستم از همین تریبون به پارس آنلاین اعلام کنم که :"خیلی مزخرف شدی دوست عزیزم، یعنی من بشینم پشت یه لاکپشتی قصد کنم از صندلی تو خونه منتقل بشم به یه صندلی در مقر گوگل، زودتر میرسم تا تو بخو
نیمهی پاییز - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 16:43
فکر کنم دارم توی خواب اینارو مینویسم شاید دلم یه متن خوب میخواست یا یه چیزی که بعدتر بخونمش و به ثبت کردنش افتخار کنم ولی خستهم اونقد که نمیتونم تعریف کنم مرسی باران برای تبریکت، شوکه بودم وهستم که
از ریاست خارها گل میشود! - تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:20
برادرم همیشه بهم میگه تو چجوری میتونی وسط اینهمه کاغذ و دفتر و کتاب کار کنی، درس بخونی، فکر کنی اصلا!!... بر خلاف من، اون وقتی درس میخوند خودش بود پشت میز، به انضمام همون یه دونه کتاب/جزوه هدف، با یه خودکار، ولی من یه میز یک در سه رو اشغال میکردم هرچی رم احتمال میدادم یک در هزار ممکنه حین خوندن نیاز...

برچسب‌های مرتبط

بن سن | سَنان بن اَنَس | سَنان بن اَنَس نخعی | مواقيت الصلاة في امريكا | مواقيت الصلاة | دختر شینا | دختر شینا دانلود | دختر شینا سوره مهر | دنیای این روزای من | دنیای این روزای من داریوش