یه دختر پسره روبروی من نشستن، بعد از یه سری بحثها که کردن، که البته تمامشون از سمت دختره بود از جمله: دیگه نمیخوام درس بخونم... مامانت کی تورو دنیا آورد(!)... جایی کار میکنم چند برابر اتاقمه... پوستر فلان، این چاییه بهمان، عکس العملای پسره تبدیل شده به: عه! چه جالب...اوه! جدی؟...چقد خوب!
بعنوان یه ناظر، بطور واضح موضوعاتی برای دخترا جالبه برای پسرا نیست! سوالی که پیش میاد اینه تو زندگی متأهلی چجوری چندین سال باهم تعامل انجام میشه؟!....
.
پ.ن: خدایی خیلی پسره پر حوصلهس! منم خسته شدم حتی!
برچسب:
نویسنده: زهرا دادخواه