خب :دی (well :D)
بنده تقریبا یه دو سه ساعت پیش نشسته بودم داشتم با گوشیم یه سری فعل و انفعالات سنگین و پیچیده
انجام میدادم که تهشم شهید شدم ولی پیروز نه در واقع :|
بعد وسط این کارام، یهو دیدم از واتس آپ یه پیام برام اومد! الله اکبر!
رفتم دیدم عه! Mr. Secret Friend خودمونه که!
اینا سلام احوال پرسیاشونم که خارجکیه خیلی، بچه م نوشته بود:
+hey, what`s up kid?
یه اَبروشم داده بود بالا البته
اونوقت ما رفتیم نگاه کردیم دیدیم از June تا September ما گفتمانی نداشتیم باهم!
خلاصه که حال و احوال پرسی، وسط حرفاش یهو پرسید هنوز وبلاگ مینویسی؟؟
گفتم به! کجای کاری اخوی، مینویسم اونم چه نوشتنی! دیگه نگفتم مسلمان نشنود کافر نبیند! :|
بعد دنبال جمله م اسم mr secret friend ئم قید کردم!
یهو زد زیر خنده گفت دقیقا همینه مشکلم که! از من نمینویسی چرا!
جا داره همینجا از دوستای ایرانیش تشکر کنم و بگم بگین بهش گاف نده دیگه!:دی
بله، و خلاصه قول دادم بهش که امشب ازش مینویسم!
میپرسه چی مینویسی؟
میگم مثلا مینویسم که درست تموم شده!
یا مثلا وقت نداری!
یا دنبال یه girl friend ایرانی میگردی!
بعد میگه حتما بنویس دارم میرم real estat بعدم دارم بیزینس خودمو شروع میکنم!
داره آپشن میده خلاصه دخترا!:دی
در نهایتم ذکر کرد که حتما ازتون درخواست کنم اگه اینستاگرام دارین، بیاد فالوتون کنه! خیلی ایرانی دوسته بچه!:دی
در حد وسعتون کمک کنین خلاصه:دی
بهش میگم میخوای ترجمشو برات بذارم ته متن؟؟ میگه نه نگران اونش نباش، ترجمه اتوماتیک میکنم!
آخه من که میدونم میده یکی براش ترجمه کنه!:D
پ.ن: میگم درست که الان تموم شده، راه بیفت هیچهایک طور بیا ایران! میگه اگه هیچهایک کنم 3 بار دزدیده میشم تا
برسم! :| اون دوستای ایرانیشو من ببینم فقط!
And done!:D
Was an abstract of our recent conversation!
Maybe isn`t what you expected but half a loaf is better than no bread:D
برچسب:
نویسنده: زهرا دادخواه