خرید بک لینک

دیشب رفتم واکسن انفولانزا زدم

به دلایل متعدد...

وقتی نشسته بودم، سر سوزن رو نگاه نکردم تا ببینم چه شکلیه یا

اندازه ش چقدره...چون من ازون دسته ادمام که وحشت دارن از سرنگ و امپول

پنبه که با پوست بازوم تماس پیدا کرد، ثانیه میشمردم تا سوزش سر سوزنو احساس کنم و میتونم قسم بخورم از لحظه ورود به پوستم تا کامل وارد شدنش به عضله بازوم، لحظه لحظه شکافتن ماهیچه مو حس میکردم!

بهرحال که تموم شد و گذشت...

نه دیشب درد داشتم و نه امروز...

اما از بعد از ظهر به مرور دردش شروع شد و الان که اومدم دراز بکشم هم به بدنه مبل که کشیده میشد، درد چموشش حس میشد...


بعضی دردا اینجوری ان...

سختی لحظه ش رو میکشی و فکر میکنی تموم شد، اما بعد از یه مدت تازه شروع میکنه خودشو نشون دادن

خیلی بی انصافیه

تمام لحظات اروم قبلش رو به طرفه العینی از بین میبره

و بد ماجرا اینجاست که برای بعضیا فقط این روال پیش میاد...


برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 17:26

صفحه بندی