منظره رو به روم یه درخت نخل با تعداد قابل توجهی ماشین که اسماشونو نمیدونم، بعلاوه تعداد بیست سی تا رجال در ابعاد یک و نود در شصت با موهای بود و چشمای آبی و یه سری مونیتور که ساعت پایتخت کشورای مختلفو نشون میده.
یه باد خنک از پس سرم میوزه و از دیدن انسانها در ابعاد و طرحهای مختلف کیفورم.
یه ناهار با مقادیر متنابهی سیب زمینی سرخ شده خوردم و در حال استشمام مخلوطی از بوسی سیگار و عطرم.
هم اکنونم به یه بانوی لبنانی لبخند زده و از ارتباط چشمی بوجود آمده کامپلیتلی رضایت دارم. این وسطائم البته ازین مدل سوالا واسم پیش میاد که چقد اعتماد به نفس تو پوشیدن لباس کوتاه(بسته به فرهنگ) چیز خوبیه و غیره!
برچسب: روزنگار,
نویسنده: زهرا دادخواه