خرید بک لینک
به پشتی صندلی تکیه داده بود، خودشو به سمت راست متمایل کرده بود و همینجور که سعی میکرد لبخند محوشو حفظ کنه، دستشو دراز کرد تا لکه باقی مونده دسر شکلاتی رو از گوشه لب اون پاک کنه...
و صدای داریوش رفیعی میومد که میخوند:
شب به گلستان تنها، منتظرت بودم..



برچسب: گلستان,تنها,منتظرت,بودم, نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 2:16

صفحه بندی