خرید بک لینک

ازین اتاق پروهایی بود که میشه توش فرش بندازی بری پیک نیک بیست سی نفره

در طول یک هفته به درجه ای از کمال رسیده بودم که مانتو رو خودم از رگال درمیاوردم و طبق تابلوهای راهنما به سمت پرو

رهسپار میشدم.

داشتم پرو رنگ طوسی رو به مشکی شیفت میدادم که دیدم داره از آینه ی واقع در ضلع شمال شرقیم یه چیزایی زیر لب میگه

گفتم ببخشید با منین؟!!

گفت آره عزیزم! میگم چقد بهت میاد

و سپس با برشمردن برخی از ویژگی های ظاهریم سعی کرد قانعم کنه که همینی پوشیدم خیلی بهم میاد

اون وسطا یه سری حرفاشم نمیشنیدم، یه بله میگفتم پشت بندش یه لبخند میزدم بعد به دکمه ی مانتوم ور میرفتم که یعنی اگرم

جواب سوال بله نبوده یا اصلا سوالی نبوده، بازخوردی نبینم!

خاله وایستاده بود اون ته تالارِ پرو، که برگشت سمت خاله و مجددا لب به تعریف گشود و وقتی خاله حرفاشو تایید کرد و در پاورقی

افزود که چون خواهرزادمه باهاتون تعارف نمیکنم، اگه دختر خودم بود میگفتم نه بابا و اینا!

شَستم خبردار شد و سعی کردم بگم دختر خالمم تو راهرو نشسته ها، اونم خیـــــلی کوله! چشاش اِله قدش بِله، ولی توفیری نداشت

و ترجیح دادم مانتو رو وردارم بیام بیرون و شاهد باقی مکالمات نباشم.

بعد وقتی داشتیم زیر تیغ آفتاب دو بعدازظهر، به سمت مخالف پیاده رو حرکت میکردیم، خاله گفت دیدی ازت خواستگاری کرد برا پسرش؟!

فرد مذکور در حیطه پرمخاطره نصب دزدگیر فعالیت میکرد و طبق تعاریف والده ش یه چیزی تو مایه های براد پیت بود که وقتی خاله بطور

ضمنی میگه نه، ایشون در ادامه اضافه میکنه که یه دختره که تو یه شرکتِ wow کار میکنه و حقوقش ماهی 4 میلیونه، خواستارِ پسرمه

ولی من پسرمو به کَس کَسونش نمیدم به همه کَسونش نمیدم به راه دور و حرف زورش نمیدم و ازین حرفا

بهرحال ما داشتیم به این فکر میکردیم که خب لابد صلاحه دیگه!!

همون صلاح کار خویش خسروان دانند و اینا!

میدونین!

از چند جبهه مورد تهاجم واقع شدن اگه فاکتور بگیریم البته!!

...

پ.ن1: برین تا دم عید هفت تیر مانتو بخرین، بهرحال ثواب زیاد داره در کناره صوابای زیادش البته!!

پ.ن2: آهنگ پُست قبل پتانسیل نان استاپ تکرار شدنو داشت، از همون لحظه ای که داشتم چمدونو میبستم و بین هال و اتاق در ترددِ

بی توقف بودم و صداش از لپ تاپ دخترخاله میومد فهمیدم!

بخدا!!!

برچسب: نویسنده: زهرا دادخواه تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 15:13

صفحه بندی