نشسته بود روی صندلیِ حصیری، زیر سایه درخت چنار
هر از چندگاهی سرشُ به پشتی صندلی تکیه میداد و چشاشو میبست...
اونقدر که میشد ساعت ها به تلالو نور خورشید توی مژه های طلاییش خیره شد و به هیچی فکر نکرد...
به هیچی فکر نکرد و به تک تک ثانیه هایی که حضورش تهِ دلتُ خالی میکرده فکر کرد...
به تک تک ثانیه هایی که تونسته بودن قشنگ ترین پارادوکسهای زندگی بشن...
برچسب: طعم قهوه سبز,طعم قهوه اسپرسو,طعم قهوه,طعم قهوه ترک,طعم قهوه عربیکا,طعم قهوه تلخ,طعم قهوه کلمبیا,قهوه طعم دار,طعم برنج قهوه ای,بهترین طعم قهوه,
نویسنده: زهرا دادخواه