خب
انگار امسالم تموم شد. در واقع خیلی زود تموم شد یه جوریکه حس میکنم هنوز یه نیم دور دیگه مونده زمین بزنه! اونقدر به نظرم زود گذشت که وقتی داشتم دنبال این پست* میگشتم تا بهش رفرنس بدم و قید کنم که امروزم دقیقا همینکارو کردم با این تفاوت که رنگ امسالی نسبتا خوب در اومد، حس کردم انگار همین دیروز بود که موهام مسی شده بود :| البته اینم بگم که امسال رنگ زیتونی شماره 8 رو استفاده کردم!
کار ناتموم زیاد دارم، ولی کارایی که کنارشون تیک خورد اونقدری تو چشمم گَل و گُنده میان که یه حس رضایت نسبی درم ایجاد بشه... میخواستم خیلی چیزا بنویسم، خیلی چیزا که مطمئنم با گذشت زمان یادم میره همونجور که خیلی چیزایی فکر میکردم همیشه یادم میمونه رو به زحمت یادآوریشون میکنم و تهش هم یه تصویر محو یادم میاد، اما منصرف شدم... یه سری چیزا دست خود آدمه ثبت توام با آپشن بازیابیش، یه سری چیزام نه، آش کشک خالهن، واسه همین تصمیم گرفتم از امتیاز حذف داوطلبانه استفاده کنم...
ایشالا سال جدید خودتون و اطرافیانتون پر از آرامش و ثروت درونی و سلامتی باشه و دونه دونه آرزوهاتون تیک مثبت بخوره... تحویل سالم نخوابین!... همین و لاغیر...عیدکم سعید آقا! هم اون عید و هم تولد جناب عشق حضرت امیر دوست داشتنی!
*داشتم دنبال این پست میگشتم توی آرشیو، برگشتم به آخر لیست، سال 1389 که البته قبل از اونم داشتم ولی یادم نیست چرا نشد از پرشن بلاگ منتقل کنم پستهاشو اینجا و البته اینجام بخش اعظمشون رو پیش نویس کرده بودم که همچنان تو همون وضعیتن... باری به هر جهت، پست زیر رو دیدم و یه لحظه به یه نقطهای که اون بالا توی مبحث فراموشی بهش اشاره کرده بودم پرت شدم! یه نقطهای از زمان که دلم اینجور چیزا مینوشت...! خیلی ازون نقطهی زمانیم فاصله گرفتم فکر کنم...شاید تونستم تو سال جدید بهش برگردم...کسی چه میدونه...
برچسب:
نویسنده: زهرا دادخواه