آدما، بعضی وقتا...

متن مرتبط با «تنها» در سایت آدما، بعضی وقتا... نوشته شده است

شب به گلستان تنها، منتظرت بودم...

  • نیلوبلاگ

    به پشتی صندلی تکیه داده بود، خودشو به سمت راست متمایل کرده بود و همینجور که سعی میکرد لبخند محوشو حفظ کنه، دستشو دراز کرد تا لکه باقی مونده دسر شکلاتی رو از گوشه لب اون پاک کنه...و صدای داریوش رفیعی میومد که میخوند: شب به گلستان تنها، منتظرت بودم.. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد....

    ادامه مطلب