
و اوضاع جامعه انقد داغونه که طرف اومده به شوخی عکس باباشو گذاشته واسش خواستگاری رسمی کرده، بعد هزارتا کامنت زیر عکس هست تو بازه سنی ۲۰ تا ۴۰، که اعلام امادگی کردن واسه ازدواج. اونوقت این وسط یه عده کثیریام بصورت جدی مشخصات دادن که بلکه یکی پیدا بشه، اینا به کنار، پسرام اومدن یه چیزایی گفتن در این باب، ازون ور طرف از مسیجایی که واسش اومده هم عکس گذاشته و بیاین ببینین چه خبره! یه نفرم نوشته بود دو...
ادامه مطلب
ازین اتاق پروهایی بود که میشه توش فرش بندازی بری پیک نیک بیست سی نفره در طول یک هفته به درجه ای از کمال رسیده بودم که مانتو رو خودم از رگال درمیاوردم و طبق تابلوهای راهنما به سمت پرو رهسپار میشدم. داشتم پرو رنگ طوسی رو به مشکی شیفت میدادم که دیدم داره از آینه ی واقع در ضلع شمال شرقیم یه چیزایی زیر لب میگه گفتم ببخشید با منین؟!! گفت آره عزیزم! میگم چقد بهت میاد و سپس با برشمردن برخی از ویژگی های ظاهریم سعی کرد قانعم کنه که همینی پوشیدم خیلی بهم میاد اون وسطا یه سری حرفاشم نمیشنیدم، یه بله میگفتم پشت بندش یه لبخند میزدم بعد به دکمه ی مانتوم ور میرفتم که یعنی اگرم جواب سوال بله نبوده یا اصلا سوالی نبوده، بازخوردی نبینم! خاله وایستاده بود اون ته تالارِ پرو، که برگشت سمت خاله و مجددا لب به تعریف...
ادامه مطلب